فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
248
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ذكر حال منشى اين اوراق از وقتى كه بسغناق رفت تا بشرف ملازمت خانى مشرف شد در بلدهء يسى سابقا سمت تحرير يافت كه بواسطهء حدوث امراض و تجدّد اعراض ، اين فقير حقير از محاذاة بلدهء سغناق ، اذن يافته در عين ضعف و اختلال مزاج ، جهة تهيهء اسباب علاج به طرف آن بلده رفتم . چون نزول آن مقام اين مستهام را دست داد امراض مختلفه روى در تن نهاد و بدن كه بواسطهء اخراج دم بفصد از قوّت باز مانده بود در تعطل افتاد و بحرانات متواليه كه هر يك هزار مملكت جسد را بزلال آفات طاريه خراب گرداند ، پى در پى ميرسيد و در هر بحرانى مراتب امراض روى در تضاعف و تزايد مىنهاد ، گويى هر بحران بحران غم و ملال و تن نحيف از مجمع البحرين حزن و كلال بود . شعر الجسم فى تعب من برح احزان * و الروح فى قلق من فرط اشجان فى نوبة كان بحران غرقت به * فى الهم و الحزن فالبحران بحران وصف بحران تب القصه تضاعف اعراض مرض ، بر بدن نحيف استيلايى تمام يافت و در حوالى چهاردهم اختلال حال بكمال رسيد و بحرانات منذر بهلاك شد و مطلقا طمع از حيات برداشتم و ديده در راه نزول اجل موعود گماشتم و اصحاب حلّ و عقد از قضاة و ارباب علم كه در آن بلده بودند حاضر گردانيدم و صورت وصيّت نامه در چنان حال بقلم در آوردم و در آخر وصيّت نامه نوشتم كه اگر لوحى از سنگ بر سر قبر اين فقير راست كنند اين سه بيت كه دلالت بر شهادت اين فقير مبتلاى غربت و اسير بلاى كربت مىكند در آنجا مرقوم سازند تا جماعت صادران و واردان گاهى كه گذرند شايد